

اینجا رو فقط می نویسم تا برای اینکه بعدها خدای ناکرده فکر نکنی که روز تولدت رو یادمون رفته بود نه عزیزم روز تولد تو اونقدر برای ما عزیز و دوست داشتنیه که مگه میشه یادمون رفت از روز ۵ آبان همین طور پیامهای تبریکت سرازیر میشه از خاله ها مادرجونا و عمه ها و بقیه دوستت داریم مامانی الان دیگه دو سالت هم تموم شد می بینی عزیزم دوسال گذشت ولی خیلی خوب گذشت وایه من و بابایی تو این دوسال فوق العاده بودی عزیزم تموم هستی ما تقدیم به تو
حتما تو یه پست مفصل تری عکس تولد بندر و اگر که خدا بخواد و بریم سمنان با عکسای سمنان رو با هم براتون می ذارم فقط تو این پست خواستم به دخترم روز تولدش رو تبریک بگم ![]()
![]()
![]()
در ضمن دوستای خوب و مهربون ما شنبه بلیط داریم برای سمنان یه دو هفته ای فکر کنم که نتونم بهتون سر بزنم ولی همچنان من منتظر حضور سبزتون هستم ![]()
منتظرم بمونین اگر که خدا بخواد بر می گردم ![]()
راستی یه چیزی رو از ژیشرفت هستی یادم رفته بود بگم اونم اینکه روزی که من رفتم از شهر نمایش براش کتاب بگیرم سری می می نی رو احساس کردم که براش مفهومش سخته برای همین هم براش یه دونه از می می نی بیشتر نگرفتم و با یه عالمه کتاب دیگه حالا الان می می نی رو از اول تا آخرش برات تعریف می کنه حتی با هات تو خوندنش همراهی می کنه ولی بقیه رو طرفش هم نمی ره پشیمون شدم از اینکه سری کامل می می نی رو براش نگرفتم حتما براتون عکساش رو می ذارم یادم نرفتهها کادوی روز کودک و تولد و همه رو با هم می ذارم
نوشته شده توسط maryam & iraj در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 8:0 موضوع | لینک ثابت
خدا یا کمکم کن تا بتونم و صبر بده به دخترم تا بتونه .
از روز سه شنبه ۲۸/۷/۸۸ به طور ناگهانی تصمیم گرفتم که جدی کنم این پروژه رو تا بعداز ظهر که من سر کار بودم هیچ از بعدازظهر تا شب هروقت اومد سراغش گفتم مامان می می اووف شده رفتم از داروخانه گیاهی یه کم صبرزرد گرفتم تا اون موقع ندیده بودم ولی تعریفش رو زیاد شنیدم تا موقع خوابیدن گیر نداد یعنی بهتر بگم اصلا سراغی ازش نگرفت دیگه ساعت تقریبا ۱۱:۳۰ موقع خواب شروع شد هی می کفت مامان می می اووف شده منم هی با حالت گریه می گفتم آره مامان درد می کنه هی بوس می کرد می گفت بوس کنم خوب شه خلاصه چشمتون روز بد نبینه شب اول اصلا گریه نکرد ولی خوب تا ساعت ۲ بعد از نیمه شب هم نمی خوابید هی مامان کتاب بخونیم مامان بازی کنیم منم برای اینکه اذیتنشه هر کاری که می خواست البته از نوع قانونی اش براش می کردم تا ساعت دو گفتم هستی جونم من دارم می خوابم شما هم هر وقت دوست داشتی بخواب دیگه نفهمیدم کی خوابش برد تا صبح هم فقط یه بار بیدار شد و تو خواب می گفت می می اووف شده الهی من بمیرم استرس من بیشتر از خودش بود شب او به خیر گذشت
شب دوم که چهارشنبه بود بازم تا شب اصلا گیر نداد ولی دیگه آخر شب وای که شب دوم خیلی اذیت کرد هم خوابش می یومد هم می می می خواست هی می گفت مامان خوب شده خلاصه تا صبح یه سه چهار باری بیدار شد و گریه می کرد دیگه واقعا اشک خودم داشت در می یومد ولی دستش درد نکنه بابایی اصلا نذاشت من بلند شم خودش بیدار می شد و بغلش می کرد و نهایتا روی پای بابایی خوابش می برد اصلا طاقت این همه گریه زاری و نداشتم فقط برام دعا کنین تا خدا صبری بده و بتونیم دو تایی با هم تحمل کنیم خدایا کمک کن تا رو رفتار و اعصاب هستی تاثیر نذاره کمکمون کن حالا برای پنج شنبه جمعه میریم بندر البته اگر که خدا بخواهد شایدیه تولد پیشاپیش براش بندر بگیرم در ضمن سمنان هم جور شد البته ۵۰ تاش جوره چه سمنان بگیرم تولد چه بندر هیچ کدوم روز تولدش نمیشه بچه ام یه دونه اش زودتره و یکی دیگه اش هم با تاخیر مهم تولده عزیزم دوستت دارم خیلی زیاد
اینم یه کارت پستال زیبا به سفارش خودمن البته من چیز دیگه ای مد نظرم بود ولی اینم بد نشد بازم ممنون
شب سوم و چهارم رو برای اینکه به هستی سخت نگذره و براش یه ذره بهتر باشه بردمش بندر خیلی خوب بود بهش خوش گذشت اصلا هم زیاد اذیت نکرد فقط اذیت هستی مال شباس ولی اون دو شب رو هم گذروند بدون اینکه حتی یه ذره بهونه گیری کنه فقط یه سره می گفت که مامان می می اووف شده بوس کنم خوب بشه بخورم الهی قربون اون زبونش بشم دوستت دارم مامانی فکر کنم که من خودم استرسم بیشتر از هستی بود خیلی نگرانش بودم شنبه صبح که داشتیم از بندر برمی گشتیم چشمتون روز بد نبینه دیدم تب کرده چه تبی فورا دارو رو شروع کردم تا بعدازظهر که ببرمش دکتر خدا رو هزار مرتبه شکر که چیزیشنبود گفت یه ویروس و خیلی زود هم رد می کنه همون روز شنبه و شبش رو بی حال بود ولی خدا رو هزار مرتبه شکر الان خیلی بهتره
در ضمن روز جمعه برای هستی بندر یه جشن کوچولو گرفتیم هم به مناسبت اینکه از شیر گرفتمش و هم اینکه بچه ام نزدیک به تولدش بود و ۵ آبان هم وسط هفته میشه کادوهای خوشگلی گرفت حتما تو پست بعدی براتون عکس می ذارم . خدا یا شکرت
پی نوشت به هستی گلم :مامانی می دونی تازه می فهمم که چه لذتی داشت وقتی تو بغلم محکم فشارت می دادم و تو هم با ذوق و شوق عشقت بود فقط می می خوردن دلم واقعا واسه اون روزا تنگ شده البته می دونی مامانی عزیزم باید یه روزی این کار رومی کردم حالا شایدتفاوتش چند روزی می بود ولی باید انجام می شد . به هر حال اینم یه نشونه دیگه از بزرگ شدن و خانم شدنت عزیزم
از ایرج عزیزم هم ممنونم که این روزا واقعا بهم کمک کرد و بهم انگیزه داد تا این کار رو انجام بدم و بهم دلداری داد .
منتظر عکسای هستی به همراه تولد باشید
ضمنا پیشاپیش تولد گل دخترمون رو بهش تبریک می گم و می بوسمش و براش صدها سال پر از موفقیت و دوست داشتن رو آرزو مندم

نوشته شده توسط maryam & iraj در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 8:4 موضوع | لینک ثابت
روز جهانی کودک رو قبل از هر چیز به همه بچه های خوب و مهربون و فرشته های آسمونی با دل پاک تبریک میگم و برای همه از صمیم دل روزای خوب به همراه موفقیت های پی در پی آرزومندم
همین طور به هستی گم مهربونم این روز خوب و قشنگ رو تبیک میگم و براش از خدا سلامتی و روزای خوب رو آرزومندم
تو این مدت که نبودم اتفاقات خوب زیاد افتاد اول از همه بهتر و خوب تر این بود که نی نی عمه اعظم هستی خانم روز پنج شنبه ۱۶/۷/۸۸ به دنیا اومد از صمیم قلب به پدر و مادر مهربونش تبریک میگم
روز پنج شنبه اون هفته با هستی و خاله سمانه رفتیم بندر هستی هم طبق معمول کلی آتیش سوزوند ولی از نوع خوبش دخترم کلی خانم شده بود واسه خودش همه لذت بردیم از وجودش
از اینکه باعث ناراحتی و اذیت و آزار نشدی ازت ممنونم گلم 
پنج شنبه شب با سپیده هستی رو بردیم بهش خوش گذشت خوب بود روز جمعه هم هستی رو بردم شهر کتاب و واژه ها براش کلی کتاب و پازل خریدم به مناسبت روز جهانی کودک بچه ام عاشق کتاب خوندن شده مخصوصا از نوع شعر براش یه پازل اشکال گرفتم و یه پازل ساعت هر وقت ازش می پرسی ساعت چنده ؟ میگه : شش و نیم حالا این شش و نیم رو از کجا آورده خدا می دونه
سالن اسکله در حال رفتن به بندر .
بگذریم این از هفته ای که بندر بودیم
یه چند روز مونده به روز جهانی کودک براش یه کیک گرفتیم و سه نفری یه جشن کوچولو به همراه کادو های روز کودک این جمعه هم روز کودک با هستی و بابایی رفتیم کلی گشت و گذار خوب بود خوش گذشت دیگه از بابت کادو و مراسم روز جهانی کودک خیالمون راحت بود بردیمش پارک و یه دو ساعتی بازی کرد کلی با بچه ها مهربونی کرد و دوست شد و روابط اجتماعیش خیلی خوب شده زود با بچه ها دوست میشد و جالبیش به این بود که همه هم اسمشون نی نی بود
یه بعدازظهر خسته از مهد برگشته
نوشته شده توسط maryam & iraj در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 ساعت 6:8 موضوع | لینک ثابت
تموم هستی مامان و بابا

من و ایرج عزیزم در تاریخ 22 بهمن 82 با یه دنیا عشق به عقد هم درآمدیم در تاریخ 23 شهریور 83 زندگی مشترکمون رو زیر یه سقف شروع کردیم و در تاریخ 5 آبان 86 خدای مهربون دختری به ما عطا کرد که ثمره این عشق خوب و قشنگ بود دختر شد تموم زندگی من و بابایی با نفسهاش نفس می کشیم و با وجودش خوشبختی رو صد چندان می بینیم هم اینک در این وبلاگ از دختر خوب و مهربون می نویسم تا وقتی که بزرگ شدی بخونی و بدونی که از کجا به کجا رسیدی و ادامه بدی دوستت داریم مامانی به اندازه تموم نفسهایی که کشیدی و می کشی و خواهی کشید
فهرست اصلی
فرشته های مهربون
سمانه مامان ........ عزيز
دايي بهنام (جمعمون جمعه )
بابای فردا
يوناي عزيزم
نازنین فاطمه عزيزم
کوشا نی نی
هستي عزيزم
فاطمه زهراجون
ملوسکم
شقایق جونم
عکس
هستي عزيزم
هستی عزيزم
ايلياي عزيزم
عسل عزيزم
باران عزيزم
آريان عزيزم
راشين عزيزم
ارشياعزيزم
غزل عزيزم
امير عزيزم
امير عباس عزيزم
آرين عزيزم
پارميس عزيزم
زهرا سادات عزیزم
آليناي عزيزم
آرتيناي عزيزم
فرشته هاي مهربون
نگار عزيزم
حسين عزيزم
آرشای عزیزم
ماهك ناناز
نازنین عزیزم
زهراي عزيزم
آواي عزيزم
عرفان عزيزم
شايگان عزيز
دوچرخه سوار
طاهای عزیزم
نادياي عزيزم
رونیکای عزیزم
آپلود عكس
فرزاد حسني
عمو پورنگ عزيز و مهربون
ماني عزيزم
سارينا دختري از بهشت
نغمه عزيزم
كوچولوهاي دوست داشتني
تيك تيك
موژان عزيزم
دخترك شيطون بلا
آرتین مسافر کوچولو
نوید مامان
هستی وروجک
روزانه هاي يلداجون
رامونا كوچولو
روزانه هاي قيفي و چوبي و مگنوم
خانواده كوچك ما
عشق و ديگر هيچ (اميد )
مامان و ني ني جونش
متي و پالمي توچولش
كلبه تنهايي
دختری از جنس عشق (آرمیتا)
سعيد جون مامان بابا
مسافر تنها اي اميد هستي
سامي عزيزم
ساتيار كوچولوي عزيزم
شيرين تر از عسل (پانيذ )
سارينا بهترين مامان
دختر دوست داشتني مامان ( مائده )
مونتاژ عكس
برای پسرم پارسا
قصر صورتی ( آیناز کوچولو)
خودم و خودت
خانم کوچولو ( شقایق )
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
طراح قالب
POWERED BY